تبليغاتX
برای گرفتن کد لوگو کلیک کنید←√√√جنبش بزرگ وبلاگی موج سبز سوم√حمایت از مهندس موسوی و اثبات حقانیت او و آنچه خلاف واقعیت است مرداد1388  جنبش بزرگ وبلاگی موج سبز سوم اعتراض به جنایات احمدی نژاد و حامیانش و حمايت از مهندس موسوی تیرماه 1388 تندیس نفرت




تندیس نفرتبازگشت

(تنها برای این نوشتم که یادم بمونه تا آخر عمرم باید برای هدفم مبارزه کنم).

عمو آمار باف ؟ بله دروغاتو خوب بافتی؟بله عمو اومده چی چی رو برده؟ شرم و حیا با صدای چی ؟ بگم ؟ بگم ؟

عجب انتخاباتی شد تو مناظره ها کاندیداها شلوار هم دیگرو در میاوردن دلم برای ایران میسوزه چی میخواد به سرش بیاد دولت اسلامی اینه؟!!!

قبل از شروع تبلیغات با یک باور سبز آشنا شدم کم کم باور کردم میتونم بهش اعتماد کنم کم کم باور کردم میتونم امید داشته باشم ایرانمو سبز ببینم کم کم داشتم باور می کردم میشه تغییر داد ایران رو، کم کم باور کردم سید میتونه ایرانمو از کثافتی که توشه تا حدی خارج کنه. تبلیغات شروع شد تو تک تک تظاهرات و تجمعات شرکت کردم و هر کاری تونستم کردم چند بار باتوم خوردم اما من عاشقم، عاشق سرزمینم برای همین هیچ شکنجه ی اصلا" برام اهمیت نداشت انتخابات شروع شد برای اولین بار بود که تصمیم گرفته بودم رای بدم ساعتی از نیمه شب گذشته بود به خونه اومدم دوستم تماس گرفت باهام حرفاشو باور نمی کردم گفت 10 میلیون رای شمردن و دیکتاتور اوله گفتم بازم اشکال نداره بازم جاهاشون عوض میشه تا صبح نتونستم بخوابم از استرس چی میدیدم تلویزیون چی میگفت یعنی ما 24 میلیون احمق داریم؟!!! باور نکردم داشتم دیونه میشدم بعد از اعلام نتایج به خیابانها ریختیم چندین بار، دیروز صحنه های دیدم هزاران پلیس و یگان سوسکی اومده بود. تو خیابون یگان سوسکیا هر کی رو میدیدن میزدن به قصد کشت اصلا" براشون مهم نبود کی رو میزنند زن و مرد فرقی نداشت براشون عقده ای هستن واقعا" یک بار دیگه تو بهار افتاده بودن دنبالمون اما قبل از انتخابات بود و میزدن اما کم بیشتر می ترسوندن من فقط 3 بار کتک خوردم اونجا. از شانسم من تا دیروزم دستگیر نشده بودم دیروزم داشتیم از تظاهرات بر میگشتیم تو ماشین دوستم بودیم که دستبنده سبزمو یگان سوسکیا دیدن و دنبالمون افتادن دوستامم به خاطر من گرفتن بردن کلانتری سجاد (مشهد) اونجا چه صحنه های میدیدم چند تا سرباز داشتن یک نفر رو میزدن به قصد کشت حداقل 20 تا دخترم اونجا  بودن جالب ترین مورد دیدن یک پیرزن 75 ساله بود اونو با دخترش گرفته بودن تنها به جرمی که گفته نزنید بچه های مردم رو ، خلاصه کلانتری پذیرایی خفن شدیم و رفتیم امنیت مشهد، اونجا حداقل 1000 پسر ایرونی بودن،150 دختر ایرونی. اونجا مغرور شدم درسته به محض رسیدن چند تا سیلی زدن اما وقتی جمعیتو دیدم کلی ذوق کردم خیلی جالب بود گوشیامونو میگرفتن نفری یک سیلی و پس گردنی میزدن یکی گفت من ارتشیم حق ندارین منو بزنین خدایش چنان زدنش که هممون اونجا سکته ناقص زدیم ما رو هم پیش بقیه بردن همه جور افراد اونجا پیدا میشد، حتی خیلی ها تو تظاهرات نبودن یکی از دوستام چند تا از دوستاشو دید و ما هم رفتیم تقریبا" جلوی صف که بریم بازجویی و عکس وانگشت نگاری تشکیل پرونده شانس آوردیم اونجا 2 ساعت بیشتر نموندیم من که داشتم اونجا خفه میشدم، عکس گرفتن و انگشت نگاری انگار آدم کشته بودیم بعد بردن برای بازجویی، وای خدا جون کیرو دیدم یکی از دانشجو های دانشگاه جزوه بازپرس ها بود البته فکر کنم کارشناسی ارشد بود رشتشم حقوق بود چون انجمن علمی حقوق نزدیک انجمن ماست شناختمش فقطم 1یا 2 بار دیده بودمش . حداقل 11 تا بازپرس اونجا بود به زور خودمو دوستام رفتیم جای اون نشناخت کلی آشنایت زدم کلی قول جزوه و اینا دادم تا قول داد کمک کنه مگر نه 24 ساعت مهمون بودیم پرونده رو پر کرد برامون.بعد رفتیم بازداشتگاه ساعت 2.30 بود ساعت 4 بازپرسه اومد اسم منو دوستامو 8 نفره دیگرو خوند رفتیم بیرون ما رو نوبتی برد پیش قاضی من گفتم دانشگاه بودم دوستام اومدن دنبال من داشتیم برمیگشتیم دستبند دستم بوده مارو گرفتن یکی از دوستام موهاش خیلی بلند بود میترسیدم موهاشو کوتاه کنند اما خدا رحم کرد نکردن خلاصه 4 صبح شده بود 11 نفر رو  قرار شد آزاد کنند به سمت در ما رو بردند تا در رو باز کردن رفتیم بیرون صلواتی بود که برامون میفرستادن اینقدر حال داد ایول ایولی بود که بهمون میگفتن به زور مارو میکشیدن آقا تیشرت مشکی ها رو نگه میدارن(من خودم تی شرت مشکی تنم بود) آقا فلانی رو دیدی ؟ اقا تو رو خدا میزنن؟ آقا تا کی نگه میدارن ؟ ... .

پدر و مادرای نگران به قدر زیاد بودن که به زور خودمو از جمعیت خارج کردیم، بی شرفا گوشیامونو ندادن البته قبلش فرمت کردم کلی فیلم از تظاهرات ها داشتم.

من قبل" از احمدی نژاد بدم میومد اما الان نفرت دارم اگر ببینمش گوجه و کفش سمتش پرتاب میکنم و به خون جوانان آریایی که تو این چند روز به ناحق به زمین ریخته شده قسم میخورم که من درست به هدف بزنم و نتیجه ی کارمم برام اهمیت نداره.

تو بدترین نظر سنجی که بسیجی ها کرده بودن از مشهد (منطقه ی پایین شهر) 60% دیکتاتور و 35% موسوی اما الان چی میبینیم؟!!! مشهد 1 میلیون به دیکتاتور رای دادن و 500 هزار نفر به موسوی !!! تو تمام خیابونها همه از موسوی حمایت میکردن تمام جوانها سبز پوش شده بودن همه باور سبز داشتن، تو تک تک ستادهای موسوی چنان شوری برپا بود که نه احساس خستگی میکردی نه نا امیدی موسوی به هیچ کدام از ما وعده ی سهام خجالت نداد به هیچ کداممون سیب زمینی نداد . به ما قول داده که کرامت انسانی رو پاس بداره و جلوی آزادی اندیشه و بیان رو نگیره به ما قول داده که جای نره که کشورمون تحقیر بشه. و میدونم همه میگن نظام مشکل داره اما یادمون باشه بین بد و بدتر بد رو انتخاب باید کرد. من اولین بار و آخرین بارم بود که در انتخابات شرکت کردم چون موسوی نوشتم احمدی نژاد خوندن.



ادامه مطلب
لینک ثابت| چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 1:29  توسط سعید | 
وبلاگ من
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
طراح قالب
    در باره وبلاگ 
سلام نوشتن را دوباره آغاز می کنم به بهانه ی روزی که آرزو دارم روز آزادی سرزمینم باشه روزی که آروز دارم کشورم عزیز بشه. روز 18 تیر تنها به خاطر این روز عزیز می نویسم.
زنده باد ایران زنده باد مصدق زنده باد خاتمی زنده باد موسوی زنده باد کروبی.(رای سبز من اسم سیاه تو نبود).
×××××××××××××××××××××××××××
آن خس وخاشاک تویی
پست ترازخاک تویی
شور منم نور منم
عاشق رنجور منم
زور تویی کور تویی
هاله ی بی نور تویی
دلیر بی باک منم
مالک این خاک منم
سایه خفاش تویی
مردک کلاش تویی
قصه ی ضحاک تویی
زنده به بیداد تویی
خشم منم خروش البرز منم
سبز منم زنده به سوگند منم
دروغ اين خاک تويي
قاتل و سفاک تويي
جنبش دوران منم
رفته به ميدان منم
مفسد في الارض تويي
غاصب بي مغز تويي
حامي ايران منم
خسته ي زندان منم
هيتلر بد نام تويي
کوره ي دوران تويي
مظهر ملي منم
در پي ليلي منم
شبيه ضحاک تويي
به دوش خود مار تويي
آرش بي باک منم
کمان به افلاک منم
××××××××××
امام خمینی(ره):اینجانب چون خودم را موظف به اظهارنظر می‌دانم به آقایانی كه نظر خواسته‌اند از آن جمله جناب حجه الاسلام مهدوی و بعضی آقایان دیگر عرض كردم آقای مهندس موسوی را شخص متدین و متعهد است و در وضع بسیار پیچیده كشور، دولت ایشان را موفق می‌دانم.
سبز یعنی یک نشان افتخار
سبز يعني کهنه عشق ماندگار
سبز يعني انتهاي فصل سرد
سبز يعني سيدي از اهل درد
سبز يعني يک جهان مظلوميت
سبز يعني صبر بر محروميت
سبز يعني يک رسانه، يک پيام
سبز يعني سيدي والامقام
سبز يعني يک نماد زندگي
صلح و ايمان، عدل و دين، آزادگي
سبز يعني مهرورزي بر همه
سبز يعني راه پاک فاطمه
سبز يعني اعتقاداتي قوي
سبز يعني ميرحسين موسوي
سبز يعني رهنوردي پرتوان
سبز يعني ملتي، پير و جوان
سبز يعني سبزي خضراي دوست
سبز يعني موسوي را دار دوست
سبز يعني عشق آن پير خمين
سبز يعني راه مولامان حسين
سبز يعني انحلال خشم و کين
بازگشتي سبز بر آيين و دين
سبز يعني ماجراجويي تمام
بازگشتن بر ره سبز امام
سبز يعني سادگي، فرزانگي
هشت سال ِ جنگ و خون ، مردانگي
سبز يعني استواريِّ امام
در دفاع از موسوي و والسّلام
سبز يعني مرد فرهنگ و هنر
از سرانگشتش بود صدها اثر
سبز يعني مرد ايمان و عمل
سبز يعني نه دروغ و نه دغل
سبز يعني دوربرگردان بس است
حرف بس باشد چو در خانه کس است
سبز يعني بر زمستان والسلام
بر بهارنو به آزادي سلام
طالب سبزم، نه ارکان ريا
بهر حفظ موسوي مهدي بيا

نویسندگان
امکانات


اين سایت را 
صفحه خانگي خود كنید !   تماس با مدیر سایت !   اضافه کردن این سایت به علاقه مندیها !   لینک RSS
  آرشیو موضوعی 
آرشیو
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
  پیوندهای روزانه 
راه سبز
   لینک دوستان 
سبز
  وب سایت خاتمی
  درد و دل های پاییزی
  سعیدبیکس::قالب ساز
  لوگوی دوستان 
طراح حرفه ای قالب های وبلاگ

جستجو
جستجو در وبلاگ
Googleجستجو در گوگل
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

:طراح قالب:
تندیس نفرت