|
پس از ماهها دوباره شروع کردم به نوشتن دوباره دلم گرفته و تنها میتونم از این طریق خودمو خالی کنم ( به خودم به روح خودم به جسمم به سایه ی که شکسته روی دیوار افتاده بگم چه مرگمه ) باز هم الهام گرفتم ازتون استاد، بازهم تا اومدم یکم از ناراحتیام کم کنم افکارتون به ذهنم وارد شد بدون اینکه فکرم پیشتون بوده باشه یک ماه دیگه تولدتتونه میبینید استاد فراموش نکردم شاید فکرمو و جسمم جای دیگری مشغول باشه اما هرگز شما رو فراموش نمیکنم شما روح منو تسخیر کردین من تو دنیا سایه ی به بلندی و استواری شما ندیدم شما تنها کسی هستین که واقعا" روی حرفتون ایستاده بودین و حرفتون از روی جذب ترهم نبوده برای راحت شدن به رودخانه پریدین نمیدونم چی باید بگم من از مرگ میترسم میدونم اون دنیایی هست و میدونم اونقدر گناه کردم که پس از مرگم ... . کاش جرات داشتم منم خودمو داخل اتاق زندانی کنم و با گاز ... استاد شما پس از 48 ساعت متوجه مرگتون شدن اما من ... . انسانهای همه شدن پست نصف دنیا نصفه ی دیگرو میکشن که مخالفشونن نصفه ی دیگه زورشون به اونها نمیرسه اما اونها رو متهم میکنن به جانی و آدم کش بودن اما خودشون مردم خودشونو میکشن به محض اینکه یک جوان یک اشتباه میکنه اونو اعدام میکنن و به طورهای مختلف مردم خودشونو به کشتن میدن و اصلا" براشون مهم نیست اما اگر پای جون خودشون وسط بیاد دیگه دیگه ... . چرا باید بین این انسانهای ابله زندگی کرد زمانی برای اینکه بین اینها نباشم میرفتم فضا نوردی تا روی این زمین نباشم اما دیگه سنم بالا رفته و فضا نوردی رو کنار گذشتم چی میشه چشمامو ببندمو باز کنم ببینم توی یک جهنم دیگمو از این حیوانها دورم چی میشه چشمامو باز کنمو معشوقه ی هم جنس خودمو ببینم چی میشه چشمامو باز کنم و چشمهای اونو ببینم، آه خدا احساس ضعف میکنم چند وقت پیش کابوسی دیدم خیلی جالب بود برام دیدن کابوسو فراموش کردم شبهام سوتو کور شده بود و دیگه تنوعشو از دست داده بود خواب دیدم تعداد زیادی نمیدونم انسان بودن یا ابلیس بهم هجوم آوردن هر کدام به نوبت به سمت پرتاب میشدن البته نه اونا خودشونو به من میزدن و بعد به پشت سرم میرفتن مدتی طول کشید تا به اتمام رسید پشتم نگاه کردم دیدم خودشونو آماده کردن تا از اون سمت بهم هجوم بیارن از تمام پیکرم خون جاری شده بود و از دهان اون موجودات نیز خون. خون من نبود نمیدونم خون کی بود شاید قبل از من قربانی داشتن چون روی زمین خون زیادی ریخته بود به هر حال دیگه اونها بهم هجوم آوردنو ... . ساعتو نگاه کردم نزدیک صبح بود تشنه بودم خیلی زیاد داشتم میمردم یک لحظه حس کردم از صورتم خیسه فکر کردم عرق کردم اما چراغ اتاقو که روشن کردم دیدم عرق نیست خونه از سرم خون جاری و تمام صورتم غرق شده بود به آینه نگاه کردم دیدم مردی میانسال که به هنگام مرگش چیزی نمونده نمیدونم چی باعث شده بود که سرم به این شدت خونریزی کنه اما جالب بود نه تنها ذره ی احساس درد نمیکردم بلکه احساس لذت میکردم به خاطر محرم صورتمو مدتی اصلاح نکردم کمی ریش در آورده بودم ریشم بسیار زیبا شده بود تا ساعتها همینطور زیر نور چراغ جلوی آینه خودمو نگاه میکردم اتاقم غرق خون شده بود قالیچه ی که در اتاق پهن کرده بودمو نقش نسبتا" جالبی داشت دیگه نقشش تغییر کرده بود به نقش دریاچه ی از خون در آومده بود تختم که روش بود از بالا اگر نگاه میکردی به شکل یک کشتی بود که در دریاچه ی قرار داشت متوجه نشدم چی شد که خوابم برد صبح که بیدار شدم احساس درد داشتم دلم نمیخواست که بلند شم دلم میخواست همونطور بمونم تا فرشته ی مرگ بیاد و منو ببره. (ممنون از دوستانی که نظر گذاشتن شرمنده که نظراتو تایید نمی کنم و بهتون سر نمیزنم منو ببخشید). سعید ۲۸/۱۰/۸۷
ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 10:18 توسط سعید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو طراح قالب |
سلام نوشتن را دوباره آغاز می کنم به بهانه ی روزی که آرزو دارم روز آزادی سرزمینم باشه روزی که آروز دارم کشورم عزیز بشه. روز 18 تیر تنها به خاطر این روز عزیز می نویسم.
زنده باد ایران زنده باد مصدق زنده باد خاتمی زنده باد موسوی زنده باد کروبی.(رای سبز من اسم سیاه تو نبود). ××××××××××××××××××××××××××× آن خس وخاشاک تویی پست ترازخاک تویی شور منم نور منم عاشق رنجور منم زور تویی کور تویی هاله ی بی نور تویی دلیر بی باک منم مالک این خاک منم سایه خفاش تویی مردک کلاش تویی قصه ی ضحاک تویی زنده به بیداد تویی خشم منم خروش البرز منم سبز منم زنده به سوگند منم دروغ اين خاک تويي قاتل و سفاک تويي جنبش دوران منم رفته به ميدان منم مفسد في الارض تويي غاصب بي مغز تويي حامي ايران منم خسته ي زندان منم هيتلر بد نام تويي کوره ي دوران تويي مظهر ملي منم در پي ليلي منم شبيه ضحاک تويي به دوش خود مار تويي آرش بي باک منم کمان به افلاک منم ×××××××××× امام خمینی(ره):اینجانب چون خودم را موظف به اظهارنظر میدانم به آقایانی كه نظر خواستهاند از آن جمله جناب حجه الاسلام مهدوی و بعضی آقایان دیگر عرض كردم آقای مهندس موسوی را شخص متدین و متعهد است و در وضع بسیار پیچیده كشور، دولت ایشان را موفق میدانم. سبز یعنی یک نشان افتخار سبز يعني کهنه عشق ماندگار سبز يعني انتهاي فصل سرد سبز يعني سيدي از اهل درد سبز يعني يک جهان مظلوميت سبز يعني صبر بر محروميت سبز يعني يک رسانه، يک پيام سبز يعني سيدي والامقام سبز يعني يک نماد زندگي صلح و ايمان، عدل و دين، آزادگي سبز يعني مهرورزي بر همه سبز يعني راه پاک فاطمه سبز يعني اعتقاداتي قوي سبز يعني ميرحسين موسوي سبز يعني رهنوردي پرتوان سبز يعني ملتي، پير و جوان سبز يعني سبزي خضراي دوست سبز يعني موسوي را دار دوست سبز يعني عشق آن پير خمين سبز يعني راه مولامان حسين سبز يعني انحلال خشم و کين بازگشتي سبز بر آيين و دين سبز يعني ماجراجويي تمام بازگشتن بر ره سبز امام سبز يعني سادگي، فرزانگي هشت سال ِ جنگ و خون ، مردانگي سبز يعني استواريِّ امام در دفاع از موسوي و والسّلام سبز يعني مرد فرهنگ و هنر از سرانگشتش بود صدها اثر سبز يعني مرد ايمان و عمل سبز يعني نه دروغ و نه دغل سبز يعني دوربرگردان بس است حرف بس باشد چو در خانه کس است سبز يعني بر زمستان والسلام بر بهارنو به آزادي سلام طالب سبزم، نه ارکان ريا بهر حفظ موسوي مهدي بيا |
|
شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 |
|
راه سبز |
|
سبز وب سایت خاتمی درد و دل های پاییزی سعیدبیکس::قالب ساز |
![]() |
|
افراد آنلاين: تعداد بازديدها: |
|
RSS
|